گلبدین حکمتیار آماده آشتی با دولت

هر چند حملات هماهنگ و بی سابقه هفته گذشته طالبان در کابل روی طرح گفتگوی دولت با مخالفان در کنفرانس لندن آب سرد پاشید، اما پا پیش گذاشتن گلبدین حکمتیار، جنگ سالار متلون و یکی از سه رهبر اصلی مخالفان مسلح دولت، روح تازه ای به طرح مذاکره دولت با مخالفان خواهد دمید. حکمتيار که سابقه طولانی تغییر جهت را دارد و زمانی نیز بر علیه طالبان، متحدین کنونی اش جنگیده است، اینک  از امکان گفتگو  با حامد کرزی، رییس جمهور سخن به میان آورده و نقشه راه برای آشتی سیاسی را مطرح کرده است. 
هر چند امکان آغاز گفتگو با حکمتیار بعید به نظر می رسد، چه رسد به این که این گفتگوها به موفقیت بیانجامد، اما بر خلاف ملا عمر، رهبر طالبان و سراج الدین حقانی، رهبر دسته ای دیگر از طالبان که هر گونه مذاکره با کابل را تا زمان خروج نیروهای خارجی از افغانستان رد می کنند، آقای حکمتیار در تازه ترین پیام ویدیویی اش لحني به مراتب آشتی جویانه تری انتخاب کرده است.
آقای حکمتیار که رهبری شمار زیادی از شورشیان را در دست دارد می گوید: "ما هیچ توافقی با طالبان نداریم – نه در جنگ و نه در صلح.  تنها چیزی که ما و طالبان را متحد ساخته است، جنگ بر ضد خارجی ها است".
برخلاف نوارهای ویدیویی سابق آقای حکمتیار که وی با استفاده از کلاشینکوف حمایت خود از القاعده را نشان می داد، این بار حکمتیار در آخرین نوارش که در اواخر ماه دسامبر ثبت شده و توسط یکی از دستیاران اش در پاکستان در اختیار روزنامه وال استریت ژورنال قرار گرفته است، لحن استادانه تری اختیار کرده و درحالی که عینک  به چشم و عمامه سیاه بر سر زده، با آرامی و نرمی حرف می زند.
آقای حکمتیار 59 سال دارد و زمانی که طالبان بر افغانستان حکم می راندند، در ایران در تبعید به سر می برد. بر اساس ارزیابی سازمان اطلاعات امریکا، حکمتیار طی سه سال گذشته نیروهایش را سر و سامان داده و افرادی تحت فرمان او عمدتا در ولایات شرقی و مرکزی افغانستان مانند کنر، لغمان و کاپیسا شورش ها را رهبری می کنند.
در حالی که بدنه اصلی حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار که در دهه 1970 تاسیس شد، یکی از سه گروه عمده مخالف  دولت محسوب می گردد، یک شاخه قانونی این حزب به دولت پیوسته و در پالمان 246 عضو افغانستان دارای 19 کرسی می باشد. عبدالهادی ارغندیوال، رهبر این جریان هم اینک در کابینه جدید آقای کرزی، به حیث وزیر اقتصاد برگزیده شده است. هرچند حزب تحت رهبری آقای ارغندیوال ارتباط رسمی با آقای حکمتیار را رد می کند، اما شماری از اعضای ارشد این حزب هنوز ارتباطات شان را با این جنگسالار حفظ کرده و آشکارا از ایده شریک ساختن وی در دولت حمایت می کنند.
جنرال استانلی مک کریستال، فرمانده عمومی نیروهای امریکایی و ناتو در تازه ترین اظهار نظرش گفته است که تمایل آقای حکمتیار به سازش با دولت افغانستان یک عامل کلیدی در تلاش برای آوردن صلح است چرا که به گفته وی، چنین تمایلاتی باعث می گردد که دیگران نیز ممکن است از وی پیروی کنند. علاوه بر دور سازی جنگجویان از میدان های جنگ، این گونه تمایلات آشتی جویانه، مشروعیت دولت کابل را بیشتر خواهد ساخت.
مقام هاي اطلاعاتی امریکا می گویند که در حال حاضر جنگجویان هر سه گروه اصلی، دست کم در سطح تاکتیکی باهم همکاری دارند. نیروهای تحت امر ملا عمر در جنوب، مرکز خشونت ها، جنگجویان حقانی در جنوب شرق و وفاداران آقای حکمتیار در مناطق شرقی و مرکزی کشور با نیروهای افغان و بین المللی می جنگند.
اما در حالی که آقای حقانی رسما در برابر ملا عمر قسم وفاداری یاد کرده و او را به عنوان رهبر خود به رسمیت شناخته است، آقای حکمتیار بارها از دادن چنین تعهدی شانه خالی کرده است. حکمتیار در نوار تازه اش گفته است که "در سال 2002 چند ماه را با ملا عمر و اسامه بن لادن و ایمن الظواهری، رهبران القاعده سر کرده است". اما تاکید کرده که " پس از آن ، هیچ تماس مستقیم و غیر مستقیم با آن ها نداشته است".
آقای حکمتیار همچنان علت اصلی مبارزه اش با نیروهای امریکایی را یکجا شدن امریکا با سرسخت ترین دشمنان افغان اش پس از سقوط رژیم طالبان در 2001 دانسته است.
مارک ساگمن، متخصص مسايل تروریزم که به عنوان افسر سازمان اطلاعات مرکزی امریکا "سی آی ای" در پاکستان کار می کند، می گوید: "برای حکمتیار بودن در کنار طالبان تنها مایه آسودگی است". وی می افزاید: " حکمتیار هر کاری را که به او کمک کند، انجام خواهد داد. این بستگی به معامله ای دارد که او می خواهد به دست آورد".
آقای حکمتیار در این نوار برنامه سیاسی اش را اعلام کرده است. وی خواستار برگزاری انتخابات زیر نظر یک دولت انتقالی بی طرف پس از خروج نیروهای امریکایی شده است و پیش بینی می کند که حزب اسلامی او 70 درصد آرا را خواهد برد. وی همچنان اعلام کرده که با حضور یک نیروی حافظ صلح بین المللی بی طرف در افغانستان موافق است. در حالی که  طالبان به آقای کرزی برچسب خاین را می زنند، آقای حکمتیار وعده داده است که به رییس جمهور افغانستان کمک خواهد کرد تا به تملق در برابر حامیان امریکایی اش پایان دهد.
آقای حکمتیار در این نوار می گوید: "تا زمانی که خارجی ها به دولت افغانستان صلاحیت و اختیارات آغاز مستقلانه مذاکرات صلح را ندهند، گفتگو با دولت افغانستان ثمر بخش نخواهد بود. متاسفانه هنوز به این دولت چنین صلاحیت داده نشده است".
اما ارایه چنین طرح های توسط حکمتیار در ماه های اخیر هیچ تحول خاصی را به دنبال نداشته است. در حالی که شماری از مقام هاي افغان و امریکایی تا حال تماس های غیر مستقیم با آقای حکمتیار را برقرار کرده اند، دولت امریکا تا حال از تمایز قایل شدن معنا دار میان وی و دو رهبر دیگر شورشیان خودداری کرده است.
ریچارد هالبروک، فرستاده ویژه امریکا برای افغانستان و پاکستان گفت: "هرکدام خواستگاه و گرایش متفاوت دارند. اما همه باهم کار می کنند و با القاعده مرتبط می باشند".
چهره حکمتیار برای هر فرد افغان شناخته شده است. وی به عنوان یک انجنیر از ولایت شمالی قندز مبارزات سیاسی اش را علیه افراد تحت حمايت شوروی سابق آغاز کرد. وی ایديولوژی پان اسلامیسم را در دهه 1970 بر گزید و آشکارا از ملاقات با رونالد ریگان، رییس جمهور وقت امریکا که در دهه 1980، میلیون ها دالر را از طریق سازمان اطلاعات پاکستان برای جنگجویان تحت فرمان وی سرازیر کرده بود، خودداری کرد.
بعد از سقوط رژیم مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال 1992، آقای حکمتیار در جنگ های داخلی مجاهدین بر سر کنترول کابل، در ویرانی شهر نقش بارزی  ایفا کرد و زمان کوتاهی نیز به عنوان صدر اعظم دولت مجاهدین کار کرد. اما زمانی که پاکستان در اواسط دهه 1990 کمک هایش را برای طالبان تغییر جهت داد، حکمتیار تحت تعقیب طالبان قرار گرفت و به ایران پناهنده شد.
زمانی که رژیم طالبان در سال 2001 توسط ایالات متحده سقوط کرد، این جنگ سالار را از دولت جدید کابل کنار گذاشت. در ماه های بعد آقای حکمتیار حمایت اش را از طالبان و القاعده اعلام کرد. وی از ایران اخراج و نزدیک بود که در یک حمله هوایی ایالات متحده در سال 2003 کشته شود. حکمتیار به عنوان یک تروریست معرفی شد و در کنار ملا عمر و اسامه بن لادن، در لیست سیاه سازمان ملل قرار گرفت.
اخیرا برخی از مقام هاي امریکایی گفته اند که حکمتیار موفق شده است تا حدودی به خاطر دریافت کمک از سازمان جاسوسی قدرتمند پاکستان، "آی اس آی"،  نیروهایش را سر و سامان دهد. حزب اسلامی از مناطق اطراف شهر پشاور و کمپ های پناهندگان افغان در آن جا به عنوان قطب لوجیستیکی اش استفاده می کند. اما پاکستان منکر دادن کمک به طالبان و یا متحدین شورشی این گروه می باشد.
بروس ریدل، محقق موسسه بروکینگز و افسر سابق "سی آی ای" که بر بازنگری پالیسی باراک اوباما رییس جمهور امریکا برای افغانستان و پاکستان نظر انداخته است، می گوید: "اگر "آی اس آی" بخواهد، می تواند حکمتیار را تسلیم دهد. او آن قدر به عوامل "آی اس آی" نزدیک است که بدون موافقت آن ها علیه ما دست به عملیات نمی زند".
(منبع روز نامه هشت صبح چاپ کابل)

کابل هر لحظه مرگ

 

http://96.0.54.242/ap/pics2/201001181224112952.jpg

 

http://96.0.54.242/ap/pics2/201001181224114740.jpg

منبع تصاویر http://hydari44.blogfa.com/

تلویزیون نگاه بخشی هوا شنا سی اش اعلان کرد که این هفته شهر کابل با را نی است با مردم شهر کابل هوشتار داد که باید لباس گرم داشته باشید تا سرما نخورید منم یکی از شهر وندی مقیم کابل با خودم گفتم باید لباس گرم داشته با شم مبا دا سر ما بخورم دوا وداکتر از بی پولی نمیشه رفت از آن طرف این طرف از دوستان  کمی پول پیدا گردم و تصمیم گرفتم بروم شهر لباس گرم بخرم تا این که روز دو شنبه تاریخ بیست هشت ده با یک موتر کهنه سوار شدم پیشی سینما پامیر تا شدم طرف با زار مندوی می رفتم که نا گهان صدای موتر های پولیس ملی واردوی ملی را شنیدم پیشی سینما پامیر امدم که مردی خودش را منفجیر کرد و چشما نم یک دفعه کور شد چند لحظه ماندم دیم فیری را کیت می شنوم و موتر های آب پاش به صدا در آمده جیغ می کشد وطرف قروشگاه افغان در حرکت است کلی شهر کابل از آمدم های که هر روز آن جا بودند خالی شده بود منم راهی دیکه نداشتم داخلی یک جوی آب خواب کردم تا دو ساعت این اولین بار بود جنگ را در شهر کابل دیدم شهر کابل هر لحظه اش مرگ است دوستان شهر کابل آمدید مواظب خود تان باشید.. 

خاطرات بد را نقاشي مي‌كنند

چندي پيش فيلمي كوتاه و گزارشي ديدم در باره‌ي تلاشي متفاوت براي كاهش رنج ناشي از خاطرات و اتفاقات بد در كودكان و تجربه راهي براي بازگشت آن‌ها به زندگي. اين گزارش تصويري "قطار زندگي" نام دارد و در آن مي‌بينيم كه دكتر جواد محمودي (روان‌پزشك) مي‌كوشد با روش‌هاي برون‌ريزي به شيوه‌ي نقاشي يا نمايش‌هاي كودكانه، كودكان به جا مانده از زلزله‌ي بم را از زير سايه‌ي خاطرات هولناك زلزله و مرگ اطرافيان‌شان بيرون بكشد. اين كودكان بيش از هر چيز (35%) دچار اختلال استرسي پس از حادثه بودند. در ابتدا مي‌بينيم كه آن‌ها خاطرات زلزله و مرگ را با انگشتان آغشته به رنگ نقاشي مي‌كنند. اكثر آن‌ها خانه‌هاي خراب و بستگان زير آوار مانده و خون را در بخشي از نقاشي خود جا داده‌اند. بر خلاف تصور غلط قديمي كه برخي گمان مي‌برند، گذشته‌هاي بد را بايد پنهان كرد و به خاطر نياورد و در باره‌شان حرف نزد، روان‌پزشكان اثبات كرده‌اند كه برعكس است. بايد در باره‌ي آن‌ها حرف بزنيم و به برون‌ريزي آن‌ها كمك كنيم تا به ذهن دچار اين گذشته‌ها فرصت مواجهه و كنار آمدن بدهيم. اين كودكان نقاشي مي‌كنند و در باره‌ي آن‌ها توضيح مي‌دهند. در واقع از آن‌ها خواسته مي‌شود كه توضيح دهند. پس از پايان اين جلسه نيز همه با هم، نقاشي‌هاي خود را پاره مي‌كنند (يا به عبارت دقيق‌تر و به خواست امدادگرشان، ريز ريز مي‌كنند) و ريزه‌ها را به بالاي سر خود و دوستان‌شان مي‌پاشند و مي‌خندند.
همه روان‌درماني‌هاي موثر بر روي حادثه ناگوار و مسبب متمركز مي‌شوند؛ نه بر روي زندگي گذشته. در اين‌جا هم مي‌بينيم كه فقط در باره‌ي زلزله بم و تبعات آن كار مي‌شود؛ نه احيانا خاطرات بد ديگري كه ممكن است در ذهن كودكان باشد. آن‌ها با نقاشي‌هاي خود نوعي مكالمه را تجربه مي‌كنند و با پاره كردن و دور ريختن آن‌ها، چنين راه‌كاري را به ناخوادآگاه خود پيشنهاد مي‌دهند. پس از آن مي‌بينم كه "نمايش" قطار زندگي را با هم اجرا مي‌كنند و همه بستگان مرده‌ي خود را از اين قطار پياده مي‌كنند (پذيرش واقعيت) و چوچو كنان به حركت خود ادامه مي‌دهند (واقعيت برتر). با توجه به نقش موثر سوگواري در كاهش آلام ناشي از مرگ اطرافيان، نمايش بعدي‌ بچه‌ها، اجراي دفن و سنگ قبر گذاشتن و فاتحه و سوگواري‌ست. پس از آن است كه با توضيحات روان‌درمان‌گر خود، با كمك خيال و "تصويرسازي ذهني" پرواز با يك قاصدك و سفر به سرزمين آرامش را تجربه مي‌كنند و يك فيلم كوتاه فانتزي را در خيال خود بازي مي‌كنند. نماي درشت صورت آن‌ها پس از پايان اين سفر، بغايت شاد و آرام است. درمان شناختي رفتاريراهي است كه كمك مي‌كند تا به گونه‌ي ديگري درباره‌ي خاطرات نامطلوب‌ فكر شود. در نهايت و پس از چنين درماني، آن خاطرات كم‌تر استرس‌زا مي‌شوند و بيش‌تر قابل كنترل مي‌گردند. اين نوع درمان شامل چند جلسه آرامش‌بخشي هم هست تا كمك كند حوادث ناخوشايند را تحمل كنند و با آن كنار بيايند. كارايي درماني همين شيوه‌ي روان‌درماني در باره‌ي كودكان بم، بين 74 تا 98 درصد اعلام شده است كه خب آمار شگفت‌انگيز و تحسين‌برانگيزي‌ست. شايد به همين دليل است كه هنگام بالا ريختن ريزه‌هاي نقاشي، خنده‌ي كودكان شبيه رهايي‌ست.

خاطرات یک مسافر

در شب تردید من برگ نگاه!

می روی با موج خاموشی کجا؟

ریشه ام از هو شیاری خورده آب:

من کجا خاک فرا موشی کجا.

« سهراب »

خاطره نویسی اگر از روی عادت باشد می شود مثل تیتر اول روزنامه که فقط برای امروز جذابیت دارد وگرنه چند ماه دیگر چه اهمیتی دارد که انتخابات ریاست جمهوری افغا نستان کی اعلان شود یک ما بعد یا دو ماه بعد یا هیچ برای همه یک خاطره است نه می شود از کلای کرزای خاطره نوشت ونه از نیکتایی داکتر عبدالله ونه از خیمه ملت بشر دوست همه پوچ وهیچ است... اما خاطره نویسی که از روی عشق به سوژه ها و حوادث باشد می شود مثل کلاسیک های ماندگار سینما. می شود بر باد رفته ای برای خودش "پر از آب چشم". خاطره های یک مسافر، هفته سیاه مسافری است که قدر روز های سفیدش را نمی دانست. راستی این داستان دنباله دار بر اساس یک داستان واقعی است!

نمی دانست که باید شاد باشد یا غمگین. خیلی حال و روز بدی داشت نه می توانست بخندد و نه می توانست بگرید. از بد حادثه روز آخرش هم تبدیل شده بود به یکی از بهترین روز های ماه های اخیرش. خیلی اوضاع غریبی بود کل خانه انگار یک صدا فریاد و آواز وداع سر داده بودند انگار همه می گفتند خداحافظ. صدای همه در گوشش سنگین می نمود. حال و روزی داشت که برای اولین بار تجربه می کرد. همه مثل مسافر راه دور و بی بازگشت با او رفتار می کردند همه با نگاهشان می گفتند که حادثه هایی در راه خواهی داشت مراقب باش. حالا دیگر کم کم خودش هم باورش شده بود که این سفر بازگشتش به این زودی ها نیست. از این بود که غمگین می شد. این ساعت های پایانی چیز دیگری هم بود که آزارش می داد. با بهترین دوستش آن طور که می خواست نتوانسته بود وداع کند. وداع با دوستی که هر روز ساعتها با او حرف میزد کار ساده ای نبود کسی که در هفته حتما باید چند باری او را می دید تا شبش راحت صبح شود. اما حالا با یک خداحافظی رسمی آن هم به خاطر شلوغ بودن دور و برش مجبور بود برود. اما در ساعت های آخر شب ایمیلی آماده کرد و هر چه در دل داشت بر سر انگشتانش جاری کرد و بدون در نظر گرفتن هیچ کدام از آیین نگارش نگاشت و فرستاد و آرام شد. برای چند نفر دیگر هم پیام هایی گذاشت و در دلش و برای خودش و وسایلش وصیت کرد و به رختخواب رفت.آخر صبح که خورشید طلوع می کرد باید سفر سختی را آغاز می کرد که حتی خود بی خبر از آن بود. خواب شبش پر از تشویش و اضطراب بود فردا را نمی دید و هیچ پیش نمایی از آن در ذهن نداشت تنها باید منتظر می ماند تا صبح شود.

 

 

 سبد هم ميدان رقابت شد

هزاره های کویته

سایت همایت از رمضان بشر دوست

تهران خدا حافظ ، كابل سلام

 

برایم نامه از کا بل رسید ه

دوباره خون برگهایم دویده

نوشته مادری پیرم که بر گرد

جوان گشته صفورا قد کشیده

صفورا دختری همسایه ای ما ست

قشنگ و تا زه و تر مثل گلها

یگانه یاد گاری بابه صفد ر

به شهری آرزو ها می روم من

پر از عشق و تمنا می روم من

به دوشم کوله با ری از حواد ث

به دیدار صفورا می روم من

از این جا می روم من

برایم نا مه از کا بل رسیده

( داود سر خوش)

خدا دل مو هوس گل مو کونه

هوس دید ن کابل مو کنه

   سفر

از حادثه، شست من خبر دارشده است

                             بی هم نفسی دوباره تکرار شده است

با بار غزل باید از این جا بروم

                            این شهر شما کلاه بر دار شده است

 

سفر یعنی نیایش تا بخواهی

                     شکوفه با نوازش تا بخواهی

بیا با مهربانی همسفر شو

                     سفر یعنی ستا یش تا بخواهی

من ماندم و عکس شقایق ها!

خاطره از کوههای تجریش(در بند)

 

 

جمعه ای که گذشت شهر و طبیعت مصنو عی اش را برای چند سا عتی ترک کردم و دل به طبیعت و کو هها زدم. کوههایی که طبیعت ناب و سبزه های رنگا رنگ بهشتی اش گونه هایش مرا به نوشتن قطعه ( بهاری زیبا و نو عروس فصل های بکرش) واداشت ( بهار با گلهای بکرش) عین طبیعت بکر کو هها بود، که در چند ساعت آخر هفته- که مهمان دامان پر سخاوت کوهها و طبیعت بودم- روح پژمرده، و چشمانی نا بینایم رابه رسمی مهمانی نوازش داد، حیف که قلم کو چکم در قبال شکوه و جلالی که طبیعت به خود گرفته بود،وا مانده بود و نهایتا در مقا بل عظمت نسیم دره وخدای مهربان کرنش کرد.

    به طبیعت نابی پا گذاشتم که فقط تیر های برق و جاده های بی نفس آن، چشم را می آزرد. طبیعت نابی که اندک علف سبزش به تمام سبزه های شهربر تری ورجحان داشت، علف های آزاده ورهای که به اتفاق دل خاک را شکافته وسر بیرون کرد ه بودند.

   هوای مطبوع و پاکی که مصنوعات بشر برای هر انسان مصنو عی امروزی آماده می کند را به بازی گرفته بود. سکوتی که که تنها دویدن نسیم در شاخ و برگ درختان دره و کوههای بلند خدای و صدای مرغان بلبلی و قناری شر شرآب چشمه های ضلال که از دل  طبیعت بر خواسته بود، حق شکستن آن سکوت را داشت.دشت های شاد و خرم که هیچ زشتی و پلشتی حق نشستن روی برگها و گلهای آن کوهها را ندا رد.و درختان نا منظمی که زیبایشان صد چندان نظم درختان شهررا داشت. درختان رشیدی که چشما نش به دست آسمان است. نه دست های بشر که خودش چشم به آسمان دوخته.

 کوهها بسان گیسوانی بودند، که گلهای شقایق آزین آن کوهها شده بودند.تا او فقی که در چشم می گنجید، سبز طبیعت بود که قر مزشقایق ها و سفید با بونه ها و بنفش بنفشه ها روح آدمی را نوازش می داد وهر آنسانی آزادی خواه را تا دروازه بهشت به بالا می برد.

   هستی، آهنگ الهه خود را می نواخت. از سفید تا سیاه زرد و سرخ.... جملگی رنگ خدارا می تا بانید. وزمین به کمال زیبای خود رسیده بود. گویی با فا صله از خواب زمستانی، لباس عا فیت به تن کرده بود ند. و نوای خوش جمله مرغان عاشق که فارغ از خوش آمد بشر ترانه سرای می کردند.

  خروش رود خانه، صدای پیچیدن نسیم مالا یم در شاخ و برگ در ختان و جنگل، آواز طبیعت را در گوش های مسا فران دره زمزمه می کردند. جملگی جمال و کمال خالق خود را در ذهن آدمی خلق ویاد آوری می کردند. آرزو می کردم ای کاش می توا نستم این طبیعت پاک و خدای را به طبیعت مصنوعی بشری امروزی هدیه می کردم. باز آرزو کردم ای کاش وسیله داشتم این طبیعت بکر را به تصویر بکشم. ای کاش این طبیعت آزاد را بتوانم در قاب دوربینی رام کنم. اما مگر جز حسرت- هنگامی که نگاهشان می کنی- چیزی دیگری بر دل می ماند؟ گل های عاشق شقایق را مگر می شود محدود به قاب خشک دوربین کرد؟ علف های آزاده ای کوهی که هم چون شیر دل خاک را می شکافند وبه سوی نور حرکت می کنند را مگر می شود در چهار چوب یک عکس ساکن کرد؟

  شقایق ها آنقدرظریف و لطیفند که حتی در قاب عکس هم پژ مرده می شوند. حالا من ماندم و عکس گلهای شقایق کوهها.هوشدار: اگر این روز ها به کوه و طبیعت رفتید و شقایق های عاشق را دیدید، هر گز آنها را نچینید. اگرهم چیدید به آب نیندازید چون خیلی زود روح شان از تنشان پر می کشد وبالا می رود،و روح هر انسان آزادی خواه را پژ مرده می کند..............

 

بیانیه فرهنگیان مهاجر افغانستان،راجع به واقعه در آب افکندن هزاران جلد کتاب در ولایت نیمروز.

کتاب، این گنجینه معارف بشری، از دیرباز در میان جوامع متمدن و فرهنگ‌دوست حرمت خاصی داشته است، به‌ویژه در کشور ما که دارای سابقه روشنی در دانش‌دوستی و فرهنگ‌پروری بوده است.

با این همه نمی‌توان از یاد برد سرگذشتهای تلخی را که در مقاطعی از تاریخ بر کتابها و کتابخانه‌ها در کشور ما رفته است، از دوران تهاجمهای مغولان گرفته تا عصر حاکمیت سیاه طالبان. چنین بوده است که جامعه ما گاه به گاه شاهد کتاب‌سوزی‌ها و کتاب‌شویی‌ها بوده است و چه خسارتها که از این ناحیه بر فرهنگ مکتوب کشور وارد شده است.

واقعه معدوم کردن و در آب افکندن کتابهای متعلق به جمعی کتابفروش و ناشر در روز دوم جوزا (خرداد) 1388 که در ولایت نیمروز و با آگاهی و هدایت وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور صورت گرفت، یادآوری ماجراهایی بود که پیش از این بر سر کتاب و کتابخوانی در کشور ما آمده بود، آن هم در روزگاری که فرهنگ مکتوب کشور بیش از هر زمان دیگر آسیب دیده است و دولت اسلامی افغانستان هم بیش از هر زمان دیگر مدعی رعایت قانون‌مداری و مردم‌سالاری است.

ما، مراکز و مؤسسات فرهنگی،هنری،ادبی، دانشجویی و جمعی از نویسندگان، ناشران، ویراستاران و روزنامه‌نگاران کشور ضمن نگرانی از وقوع چنین حوادثی در زمانه‌ای که فرهنگ جهانی به سوی مدارا و شکیبایی میل دارد، ضمن اظهار همدردی با کتابفروشان و ناشران خدومی که در این زمانه عسرت سرمایه مادی و معنوی خود را صرف گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی کرده‌اند، این رفتار متعصبانه و غیرمنصفانه را محکوم می‌کنیم و از دولت افغانستان خواستاریم که ضمن اعاده حیثیت از خدمتگزاران کتاب و کتابخوانی در کشور و جبران خسارت سنگینی که از این ناحیه بر آنان وارد شده است، مانع تداوم چنین رفتارهایی شود.

هم‌چنین از دستگاههای مسئول خواستاریم که با تنفیذ و اجرای قوانین و مقرراتی شفاف و جامع برای نظارت بر انتشار و خرید و فروش کتاب، ضمن پرهیز از رفتارهای خشن و غیرفرهنگی که دیگر زمان آن سپری شده است، این زمینه را فراهم آورند که ناشران و کتابفروشان کشور با احساس امنیت مادی و معنوی به خدمت خویش ادامه دهند، چون هیچ پسندیده نیست که ارگانهایی که علی‌رغم وظیفه فرهنگی خود در این سالها حتی یک عنوان کتاب سودمند در زمینه فرهنگ و دانش کشور منتشر نکرده‌اند، فقط وظیفه محو و نابودکردن کتابها را برعهده داشته باشند، آن هم بدون احساس مسئولیت نسبت به خسارتی که از این ناحیه متوجه فرهنگ و دانش و خدمتگزاران آن در کشور می‌شود.

1-     مؤسسه فرهنگی،هنری وادبی (در دری).

2-     خانه ادبیات افغانستان.

3-     انتشارات عرفان(محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی).

4-     خانه کودکان افغانستان.

5-     شورای سرپرستی مدارس خود گردان مهاجرین.

6-     شورای فرهنگی آموزش مدارس مهاجرین.

7-     مؤسسه هنری هادی فیلم.

8-     مؤسسه فرهنگی هنری نما فیلم.

9-     انجمن فرهنگیان و هنرمندان افغانستان.

10- کانون ادبی-فرهنگی  کلمه.

11- مؤسسه فرهنگی اجتماعی سراج.

12- نهاد علمی فرهنگی کوثر.

13- بنیاد فرهنگی تحقیقاتی علامه شهید بلخی.

14- مؤسسه فرهنگی پژوهشی راه فردای افغانستان.

15- مجمع فرهنگی دانشجویان افغانستان(فدا).

16- کانون تحصیل کردگان افغانستان.

17- نشریه بلخ دانشجویان افغانستانی دانشکده حقوق    و علوم سیاسی دانشگاه تهران. 

18- انجمن منادیان همبستگی.

19- انجمن دانشجویان افغانستانی دانشگاه های اصفهان

20- هیئت تحریر فصلنامه علمی پژوهشی کلکین دانشگاه اصفهان.

21- انجمن فرهنکی هنری (سایبان آبی)

22- مجمع دانشگاهیان افغانستان

23- مؤسسه علمی فرهنگی افق نوین

24-    فرهنگیان افغانستانی مقیم اصفهان وجمع بسیاری از فرهنگیان ساکن شهر های تهران،مشهد، قم، شیراز و...

شب ها

آفتاب که رفت،

من می مانم وشب زنده داری و اشک...

دوست دارم که به گوشه ئی

بینشنم وبا دل خویش

                            خلوت کنم.

سکوت

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کردند

زنده گی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد

یکی بد بختی مطلق معنی کرد.

یکی درد درمان نا پذیرش خواند.

وسر انجام یکی رسید و گفت:

-« زنده گی به تنها ئی نا قص است، تا « عشق » نباشد

« زندگی» تفسیر نمی شود»

( احمد شاملو)

 

سر گذشت یک عمر

می خورم خونی وباری می برم

تا کنم کاری که نامش زندگی است

می گشم از خشم گاهی نعره ئی

کای خدا زین ظلم، منظورتو چیست؟

شاملو

تعلق در شعر خداوند گار سخن ومعا نی ملوک الکلام حضرت ابوالمعاني بيدل

 

اکنون که گل سعادت پر بار است

دست تو زجا م می چرا بیکار است

می خور که زمانه دشمنی غداراست

در یافت روز چنین دشوار است

( حضرت عمر خیام )

حضرت بیدل بدون شک با اندیشه و آرایی حضرت حلاج آشنایی داشت، از بیدل میخوانیم که:

زســـــامان تعلــــــق ها پریشــــــانی غنیمت داد

همه دام است اگر این رشته ها بر یکدیگر پیچد

  از جانب دیگر تأکیدات مکرر حضرت بیدل مبنی بر رهایی از زنجیرهء هرگونه تعلق بازتاب این واقعیت میتواند باشد که آن حضرت را در فراخنای جرگهء پیروان خرد اهورایی مقام و منزلتی بوده است چنانکه میر عبدالرزاق خوافی که به گمان اغلب

    همروزگار بیدل بوده است، در مورد ملک الکلام عصر خویش حضرت بیدل می گوید:« سر آمد غا مض خیالان والا استعداد و جمع معنی بندان خوش فکر را استادست. بر سریرسخن گستری(فر) دارایی و شکوه جمشیدی داشته و دردارالملک سخنوری کوس رستمی نواخته است». فر دارایی و شکوه جمشیدی و کوس رستمی  میتواند استعاره های از بینش های میترایی وزرتشتی باشد و دیگر دانش های عجمی، که بنابر تسلط پر خشونت و تکفیری مذهب و فرهنگ عرب بر اوضاع و احوال روزگاری که بیدل میزیسته، او نتوانسته و نخواسته به گفته خودش گردن فرازد و داربیند، او ازانجام بی ضبطی ها آگاه بود و به همین لحاظ طریقت نوی برای بیان حقایق به میان آورد و آن طراوتی کردن مفاهیم و واژه های مبین عقل و خرد به شبنم صور خیال بود، تا ریگ ستان نشینان تف زده خشک مغز و معتاد به تیرگی را چون عنکبوت راه  به  بیشه های سبزو پر طراوت سر زمین معنی های او  نباشد جز بهار پرورد گان خرد را.  اما آنجا که تقیه و تظاهر به خلاف عقیده کرده است هم ازنهایت بیچارگی بوده است و در همین معنی است که میفرماید:

   بدرس دل عجمی دانشم چه چاره کنم

   که مدعا ز نفس تا بیان شود عربیست

  و سوگمندانه در جایی دیگری می گوید:

  ز اقبال عرب غافل مباشید ای عجم زادان

  سریر اقتدار بلخ هم شاه نجف دارد

  باوجود آن در آیات شعری حضرت بیدل تکیه روی یکی از مفاهیم کلی قانون( اشا) در آیین زردشتی که عبارت است از آزادی (اختیار) که همانا در شعربیدل( قطع تعلق) مصور گردیده، به صراحت وصلابت معنی مشاهده میگردد.  همانگونه که قطع تعلق(آزادی) در پرشگاه عنقایی اشعار حضرت بیدل بال گستری دارد. در آیین مزدایی زرتشتی نیز: ( آزادی ارزشمند ترین داده اهورایی است، که در والاترین جلوه خود به صورت آزادی اندیشیدن و آزادی گزینش دین،زیر بنای گات هاست.. ریشه های این آزادی، در اصول اخلاقی گات ها و در رابطه بین خالق و مخلوق است )

   « گات ها نام کتاب سروده های حضرت زرتشت پیغمبر خدا و خرد است». (خرد رشته ای است که اصول گا ت ها را به هم پیوند میدهد. آدمی در تصویراخلاقی اهورا مزدا خلق شده است. معنای آن اینست که اهورا مزدا و آدمی، در فروزه هایی مشترک اند یکی از آنها آزادی اختیار است) ( یعنی قطع تعلق)

   حضرت بیدل هم معتقد به همین فروزه است، و چنان میخواهد آزاد باشد که حتی از دیدن خود درآیینه  هم وحشت دارد، که چندین حدود مختاریت، حدی از صفات خدایی ا ست وحضرت بیدل در این حد میفرماید:

بسکه ما آزاد گا ن را از تعلق و حشت است

عکس ما چون آب داند قعـــــر چاه آیینه را

  ( اهورا مزدا خرد است و به آدمیان خرد ارزانی کرده است. تا در کار ها با هم رایزنی کنند. و پیروی کور کورانه در سنت زرتشتی نیست.) بیدل هم به خرد تکیه دارد و پیروی کوکورانه را که یکی از ویژگی های تعلق به شمار می آرد و نکوهش  نموده می گوید:

 کمینـــــگاه تعلــق هاست خواب غفلت بیــــــدل

 به یک وا کردن مژگان جهانی را ز سر وا کن

     حضرت زرتشت هم (درگات هاهمه جا سفارش میکند که از خرد، در امور چاره جویی شود. از جهت رابطه آفریننده و آفریده، انسان همکار خداوند است واین همکاری از این روست که خداوند پرتوی ازقدرت

اخلاقی خود رادرآدمیان به ودیعه گذاشته است و آدمی را در تصویر اخلاقی خود خلق کرده است. البته انسان میتواند از همکاری خداوند سرپیچی کند. در اسلام، انسان عبدالله است. در مسیحیت انسان فرزند خرد است.)

    گرچه نسبت به یک مسلمان یکنفر مسیحی چندین مرتبه به خداوند نزدیکتر است، زیرا رابطه یک مسلمان باخداوند

رابطه میان ارباب  و بندگان است، زیرا"رب" به معنی مالک است و جمع آن ارباب است. و باید افزود که براساس این رابطه، صفت انسان به مقابه اشرف مخلوقات زیر سوال میرود، زیرا بنده نمی تواند صفت اشرف بودن را حاوی باشد در حالیکه در مسیحیت رابطه انسان با خدا رابطهء چون میان پدر و فرزند است، یعنی خداوند همان مهر و محبت را نسبت به آفریده های خویش دارد که پدر نسبت به فرزند خود دارد، در اینجا رابطه فرزندی و پدری ناشی از ازدواج هایی میان زن و مرد مطرح نیست بلکه رابطه بین خالق کل و مخلوق جز است یعنی انسان که جزی از مخلوقات خالق کل به شمار می آید. اما دردین زرتشتی انسان به مثابهء اشرف مخلوقات از مقام بالاتر از رابطهء او صاف فرزندی و پدری، در نزد پروردگار خویش  بر خورداراست. ویکتور هوگو شاعر و اندیشمند قرن هژده میلادی فرانسه این معراج انسانی را در شعری عارفانهء خویش نیز چنین توصیف مینماید:

انسان و خدا موازی هستند

                       خدا می آفریند و انسان اختراع میکند

خدا به انسان پرو بال می دهد

                     ابدیت است که لحظات را درست میکند

 در دایرهء نیکی و پارسایی

                    انسان در دست قدرت خدایی است

خدا درخت است انسان عشقه

                   انسان لباس است درتن خدا

     در دین زرتشتی هم انسان همکار خداست و به همین جهت،بین خداوند و انسان به جای حق مالکیت و یا حق ابوت، حق مشارکت و جود دارد. این آزادی به انسان اجازه میدهد که اگر بخواهد طبق قانون اشا(راستی و داد) در راه پیشرفت جهان به سوی رسایی کارکند.)

   در مشارکت و همکاری، تعلقات فی المثل میان ارباب و بنده و یا ابوت و جود ندارد، زیرا در این نوع روابط اصول جبرمنتفی است، خالق کل، نیازی به بنده ندارد، و وجودش مبرا است از همپیوندی، او انسان را برای همکاری با خویش آفریده تا انسان خود برای رسایی و بهترساختن زندگی دنیوی خود کوشش اعمار دنیا را ازذمه و عهده خداوند بکاهد نه ا ینکه دنیایی که خداوند برای انسان به همین منظور خلق کرده آن را ذلیل انگارد، ذلیل انگاشتن زندگی کفر نعمت است و نفی و سر پیچی از خواست خدا و امر خدا، و فقط اربابان جبار است که برای

منفعت دنیوی خود با استفاده از وعید و وعده و دیگر ترفندهای بنام دین و مذهب که پرداختهء مهارتهایی  ذهنی و انشأ خود و مامورین شان است، خلاف تصویر های اخلاقی خداوند،  انسان را بنده خویش میسازد و در تعلق خود نگهمیدارد. و از کوششی در جهت سازندگی و بالندگی به سوی رسایی، انسان را ستمگرانه باز میدارند. و کوشش را با بستن به زنجیر تعلق ممکن می شمارند و وانمود می کنند. حضرت بیدل را در همین رابط این  آیت شعری است:

بوادیی که تعلق دلیل کوشش هاست

ز بار دل به زمین خفته گیر قافله را

    گفتیم تعلق آویختن است به دامن کسی و یا چیزی، آویختن همان اسارت است و یکی از ویژگی های اسارت قبول تکبر اصول و آیینی جابر از سوی مجبور است.

    اینجا همان مسألهء جبر و اختیار مطرح میگردد. مسأله  که حضرت بیدل بنابر تحریم که ازتعلق به عمل آورده است اندیشه اش بیانگر تایید اصول اختیار قرار میگیرد، و تایید اختیار یکی از اصول آیینی زرتشتی است. داکتر فرهنگ مهردر کتاب فلسفه درباره مینویسد: « مسأ له جبر و اختیار، از دیرگاه اندیشه آدمی را به خود مشغول داشته است. در دین زرتشت، بدون هیچ گونه استثنایی، از اختیار یا آزادی گزینش جانبداری می  شود، در دین  های دیگر بگونه دیگر است.

   برای نمونه: مکاتبی در اسلام"جبر" را می پذیرند. مکتب اشعری که بیشتر مکاتب  حقوقی سنی (حنبلی،  شا فعی و مالکی) از آن پیروی میکند، طرفدار جبراست. به عقیده پیروان این  مکتب خداوند هرکه 

را هرگونه  بخواهد خوب ومتقی یابد و گناهکار می آفریند. همه چیز مقدر است حتی خوب بودن و بد بودن.  هنگا می  که به  آنان ایراد گرفته می شود که در این صورت چرا خداوند باید گناهکار را کیفر دهد؟ آیا مجازات  گناهکا ر در این شرایط مخالف عدل الهی نیست؟ پاسخ می دهند که آن چه خداوند بخواهد و بکند عین عدل است وبشر اختیار ندارد و حق سوال هم ندارد. مکتب سنی حنفی عقیده جبر را تعدیل کرده میگوید نیت مهم است. مکتب معتزله که تحت  نفوذ فرهنگ ایرانی!!(آریایی) پدید آمده طرفدار اختیار است  در برابر مکتب اشعری قرار دارد. دز دین مسیح، مسأله  جبرو اختیار از این جهت مهم است که آدمی بار آغازین گناه آدمرا به دوش دار. مسیح برای نجا ت بشر آمد و مصلوب شد تا بشر را از گناه برهاند.

   بدیهی است که نظر یه« گناه آغازین» هم مانند نظریه« جبر» مورد قبول زرتشتیان نیست و طبق فلسفه دین زرتشت، همه بدون گناه و پاک متولد می شوند و هرکس، با انتخاب راه خود در زندگی، آینده خود را  می سا زد. حضرت بیدل با همه مکاتب دینی ومذهبی بدون شک آشنایی کامل داشته و به ویژه با مکاتب تعلقی و بنده پرور، و از تعلق به اصول و قوانین این مکاتب نقادانه به این نتیجه  رسیده میگوید:

   تعلق بود سیر آ هنگ چندین نوع سازی ها

   قفس آموخت ما را صنعت قانون نوازی ها

   آیه های شعری حضرت بیدل در بسیاری موارد از اندیشه حضرت زرتشت پیغمبر و حکمای افغانستان (ایران دیروز) متاثر است، در اینجا دو مورد دیگر ازتأ ثیر اندیشه و حکمت به قول شیخ اشراق سهروردی(خسروانی) یا زرتشتی را درآیه های شعری حضرت بیدل البته مقید در مقولهء تعلق و ابیات مربوط به آن به بیان  می گیریم. یک: نظریه نور و ظلمت را، حضرت بیدل می فرماید:

تا توانی بیدل از وهم تعلـــــق قطـــــع کــــــن

یک قلم نور است چون شد دود بر آتش طرف

   در این آیه شعریی حضرت بیدل، دود برزح مینمایاند( تعریف رسمی برزح که عبارت از جسم است، این است که: برزح عبارت از جوهری است مقصود به اشاره ی حسیه، و گاه مشاهده میشود که اگر از پاره ایاز برازح نور زایل شود مظلم میشود( تاریک).... هرگاه به  شیأ و یا حسی نور بتابد و اشراق صورت گیرد، آن شیأ مقصود به حس میشود، و اگر نور از آن مقطع شود مظلم و تاریک می شود... در اوستا، و به موجب فلسفه ایران باستان، هرگاه خره یا خور ننگه( فر، نور) به جسمی و انسانی تعلق بگیرد، روشن، نورانی و رایی می یابد اما  هر گاه این فراز وی زایل شود، مظلم و تاریک میگردد.... در یافت شده که از دیدگاه حکمته الاشراق، این اصطلاح در نمود عرفانی و شنا سا یی ذات حق و تهذیب نفس جایگاه ویژه ای دارد، سهروردی، کیان خره را از قول زرتشت نقل کرده که:« او عالم را به دو بخش تقسیم کرده است یکی عالم مینوی که عالم نورانی و روحانی برنفوس فایض می شود که اعطای رأی ثا قب کرده و مستفیض را تأیید و کمک میکند و به واسطه ی آن، نفوس منور می شوند و تابش آن اتم و اکمل از خورشید است و در زبان پهلوی«خره» گویند که از ناحیه ی حق ساطع می گردد»  و این همان معنی است که حضرت بیدل میفرماید:  یک قلم نور است چون شد دود بر آتش طرف.

    در اینجا تکرار این مطلب لازم است که بیان این قلم مقید و منحصر به آن ابیات حضرت بیدل است که در آن واژه تعلق آشکاراست، بدین لحاظ قافیه بحث و تأویل تنگ است..

 دومین مورد تاثیر اندیشه حکمت و اشراق زرتشتی در اشعار حضرت بیدل همان شادی و نشاط است بر

خلاف عرفان مذهبی که ماتم و گریه و اندوه  را درگیتی برای انسان سزاوار میشمارد نفی کامل دنیا و لذات  آن  می کند. درحالیکه ( دین زرتشت با رهبانیت و ترک دنیا، ازدواج نکردن و ریاضت، مخالف است. آرمان زندگی شادی و خوشبختی است که با کوشش در این جهان، بارسایی مینوی" کمال معنوی"، از راه  سازندگی و دهشمندی به دست می آید. برای شادی باید کوشید.) حضرت بیدل می فرماید:

ساز و برگ عشرت از بار تعلق رستن است

سرو را آزاده گی ها داد این مقدار سبز

ادیان سامی زندگی را نفی می کند ورهایی از زندگی و لذات آن را معراج رستگاری می شمارند، و حکم می کند که : بهره دنیا ناچیز است و برای کسی که تقوی پیشه  کند آخرت بهتراست. اما در آیین زرتشی درویشی وصوفیگری و چله نشینی و دریوزگی راه بسوی رستگاری نیست، از نظر این آیین، احکام نفی زندگی ولذات آن ترفندی است از سوی حکام برای انحصار لذات زندگی در حوزه  حاکمیت که دارد و آن را میخواهد گسترش هم بدهد. و ترفند این احکام ناشی ازتضاد و تناقضات  مجموعه ای آن احکام است که خواننده کنجکاو می تواند آن را بیابد.

   پی نوشتها:

 1) ذبیخ االله صفا، تاریخ ادبیات ایران، جلد پنجم بخش دوم، ص ١٣٧٩

 2) دکتر فرهنگ مهر، فلسفه زرتشت، ص ٦٠ـ٦٤

 3)  اسیر بیدل، ( قندی آغا ) ویرایش: محمد کا ظم کا ظمی، نشرعرفان، تهران،

 4) چنین گفت زرتشت، فردریش نیچه، ترجمه مسعود انصاری، تهران،جامی

5) سید محمد علی جمال زاده، آزادی و حیثیت انسانی،٢١١

6) همان، ص ٦٤ـ٦٥

7) دکتر فرهنگ مهر، فلسفه زرتشت،ص٩٠ـ٩١

8) هاشم رضی، حکمت خسروانی ، ص ١٧٤

 9) دکتر فرهنگ مهر، فلسفه زرتشت، ص٦٩