شب ها
آفتاب که رفت،
من می مانم وشب زنده داری و اشک...
دوست دارم که به گوشه ئی
بینشنم وبا دل خویش
خلوت کنم.
سکوت
زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کردند
زنده گی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد
یکی بد بختی مطلق معنی کرد.
یکی درد درمان نا پذیرش خواند.
وسر انجام یکی رسید و گفت:
-« زنده گی به تنها ئی نا قص است، تا « عشق » نباشد
« زندگی» تفسیر نمی شود»
( احمد شاملو)
سر گذشت یک عمر
می خورم خونی وباری می برم
تا کنم کاری که نامش زندگی است
می گشم از خشم گاهی نعره ئی
کای خدا زین ظلم، منظورتو چیست؟
شاملو
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 18:24 توسط باقر فهيمي
|