فردریش نیچه

   فردریش نیچه نقاد فرهنگ و فیلسوف بزرگ آلمانی است که عقا ید و نظریا تش بخش بزرگی از نویسند گان و فیلسوف  آلما نی وفرانسوی قرن بیستم را تحت تا ثیر خود قرار داده است. محبوب ترین ومشهور ترین اثر او  « چنین گفت زرتشت » نام دارد که در زمان خود جلب تو جه زیادی نکرد ومورد استقبال قرار نگرفت.

   نیچه که استاد مو جز نویسی است واز تضاد وتنا قض در نوشته هایش بهر می برد در این کتاب عقاید بحث انگیز فرا وانی را مطرح کرده است. نیچه قبل از به قدرت رسیدن وپس از سقوط نازی های آلمان به غلط به عنوان شخصسیتی ضد یهودی و همچنین متنفر از زمان معرفی شده بود وبه همین جهت بسیاری از فلاسفه برای جدی گرفتن نوشته های او با مشکل مواجه می شدند.« نیچه» به ما نند «کیرکگارد» فیلسوف دانمارکی بیش از هر چیز در تضاد و تنا قض با خود بوده است و همین واقعیت قضا وت در موردی اورا تا حدی مشکل می کند.

   « فر دریش نیچه» در 15 اکتبر 1844 از پدری که پیشوای رو حانی کلیسا بود ومادری پار سا به دنیا آمد.5 سال بیش نداشت که پدرش از بیماری جنون در گذشت وسر نوشت غمبار پدر اورا به یک مخا لفت سر سخت مسحیت بدل کرد.در یکی  ازآثارش به عنوان « آنار شیست » می نویسد:« در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته است که او نیز بر با لای صلیب کشته شد» نیچه دوران کودکی و نو جوانی خود رانظر تحت زنان واراسته وپر هیز گار گذراند ودر  سال 1864 برای تحصیل در رشته زبان شناسی وارد دانشگاه « بن » شد.و پس از یک سال تحصیل در این دانشگاه به دا نشگاه « لا پیزیگ » رفت و موفق شد در سن 25 سالگی به درجه استادی در دانشگاه « با سل » سو ئیس منصوب شود.

     او در این دوران آشنایی نزدیکی با « جا کوب برک هارت » نویسنده کتاب « تمدن رنسانس در ایتا لیا» داشت . در خلال جنگ های پروس « نیچه » برای مدت کمی در ارتش خد مت کرد. در سال1872 نیچه اولین اثرش به عنوان « تولد تراژ دی» را منتشر ودر آن تولد انسان را غیر عمدی وسهوی وناشی از نا خود آگاهی و یکسری غرایز ویرانگر دان ست.

    او در طول دوران تدرس در دانشگاه « با سل » با « ریچارد واگنر» آنشنا شد و قسمت دوم کتاب « تول یک تراژدی » تا حدی با دنیای موسیقی « وا گنر» نیز سرو کار دارد. « نیچه » این آهنگساز با لقب « مینو تار پیر » - مینو تار در افسانه یو نان باستان جا نوری است که نیمی از بدنش گاو ونیم دیگر ما نند انسان بوده است می خواند.« بر ترین را سل » در تاریخ فلسفه غرب درست مورد نیچه می گوید: « ابر مرد نیچه شبا هت بسیاری به زیگفرید { پهلوان افسانه ای آلمان } دارد فقط با این تفا و ت که او زبا ن یو نا نی هم می داند» با رسیدن به آوا خر دهه 1870 نیچه به تنویر افکار فرانسه مشتاق شد واین در حالی بود که بسیاری از تفکرات وعقا ید او در آلمان جای خودرادر میان فیلسو فات و نویسند گان پیدا کرده بود. در سال 1879 نیچه شهروند ی « پروسی » خودرا ملغی کرد وتا پا یان عمرش بی سر زمین ماند. در سال 1879 او به دلیل ضعف سلامت وسردرد های شدید مجبور به استعفا از دانشگاه ورها کردن مسند استادی شد.او در حال در آلمان، سو ئیس وایتا لیا سر گردان بود ودر پا نسیون زندگی می کرد بخش عمده ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به  «مسحیت خالص و پاک » که به زعم او « در تمام دوران امکان » ظهور دارد احترام فروان می گذارد وبا عقاید مذهبی « واگنر» تضاد شدید داشت .

    «  لو آندره سا لومه » دختر با هوش وخوش طینت یک افسر ارتش روسیه بودکه به درد ناک ترین عشق « نیچه » بدل شد. او می گوید: « من در مقابل چنین روحی قالب تهی خوا هد کرد »،  « از کدا مین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملا قات کنیم .» این اولین جمله ای بود که « نیچه » در اولین ملا قاتش بر زبا آورد.« فردریش نیچه» پس از سال ها آ میختن با دنیای فلسفه و بحث و جدل ونا کامی عشقی اش ، ده سال پا یان عمرش را در جنون محض به سر برد وچه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی عظیم رو برو شده بودند او آنقدر از سلا مت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند. دلیل این عا رضه نیچه هیچ گاه مشخص نشد.شا یعات بسیار ی در مورد ابتلای او به بیماری سیفیلیس  در اوایل قرن بیستم بر سر زبان ها افتاد. اما تحقیقاتی که اخرا در یک نشریات علمی معتبر به چا پ رسیده است حا کی از آن است که مرگ او هیچ ارتباطی به بیماری سیفیلیس ندارد و گمان می رود این شا یعات س اخته ذهن مخا لفان عقا ید او است

 « فر دریش نیچه » در25 اوت 1900 در سن 46 سا لکی در گذشت.