تقدیم به وزیران:
ای وز یر
درد پا مر بنده ات را ساخت بی حال ،ای وزیر
گوش مالم داد وز غم کرد پا مال، ای وزیر
پیکرم از بهر مشق این طبیبان شد چو آن
لوح سیمین کز برای مشق اطفال، ای وزیر
بس که از انژ کسیون خستند، جانم روز وشب
ساق ورانم شد مشک هم چو غربال، ای وزیر
نه به تن جان، نه به رگ خون نه به سر مانده هوش
نه به کیسه زر،نه اندر مخزنم مال، ای وزیر
گشته بیت المال ویران، مال تارج ستم
در کف این مردم بر دار وبر مال، ای وزیر
پیش هر دکتر چنان خاضع شوم از هول بیم
کو بود چون مرشد ومن کوچک ابدال، ای وزیر
می گریزم از غم گردون دون بر اوج چرخ
باز می بینم که آمد غم زدنبال، ای وزیر
شکر الله، خر ندارم ورنه با این پای لنگ
هر که می دیدی مرا پنداشت دجال، ای وزیر
گرگ بودم میش گشتم، شیر بودم بز شدم
در فتادم مختصر زان یال وکو پال، ای وزیر
خود چه باشد گر از آن پانصد که هر مه می بری
عشر آن بربنده ات فر مای ارسال، ای وزیر
من علیل وگرسنه،تو صاحب دخل ورسوم
تو به هر مه می بری کان زر وگنج گهر
من نبینم، روی زر از سال تا سال ای وزیر
راستی بر گو تو تنها جلد وچست و چابکی؟
یا وزیران جملگی رندند در مال، ای وزیر؟
ذات پاکت را به استثنا سرودم مد حتی
زانکه ممتازی بر اقران فرشمال، ای وزیر
سر دئیی گر در سخن بینی مر معذور دار
زان که با شد مسکنم در پشت یخچال ای وزیر
« شعری از میر زا محمد صادق خان امیری» ( ملقب به ادیب المما لک فرا هانی)
« منبع ضممیه اطلاعات پنچ شنبه 12 دی 1287 با کمی ویرا یش»