مهمانی
فکرنمی کنم
گو شه ی چشم به معشوقم کنم
عجب دلبر کی!
شا خه ای گل میخک در دستا نش!
منحصر به فرد و به سبکی آ سما نی
با رنگ با طل!
خیلی متاسفم،
از شهر بسیار خوش منظره،
از آن کو چه،ازآن دیوار، با رنگ های مسخره اش،
هوای شهر از زیادی دود سیگار غلیظ و کبود شده بود،
پنجره اتا قم را باز کردم، هوای صاف و یخ بسته به درون اتا قم جا ری شد،
(به هر حال مهما نی خیلی جا لبی نبود)
گوی بهشت در یکسو و جهنم در سوی دیگر،
با کلاه و زنگو له هایش می دوید
تا جو راب های پینه پینه، و کفش های وصله زده اش را
پاره پاره کند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 10:53 توسط باقر فهيمي
|